5 - چرا در قرآن، اسمی از اهل بیت علیهم السلام نیامده است؟
شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۴، ۰۶:۵۹ ب.ظ
چرا در قرآن، اسمی از اهل بیت علیهم السلام نیامده است؟
اولا،
شیوه پرسش حاکی از این است که گویا تنها راه معرفی اولیای الهی، که امت
باید از آنان پیروی کنند، یاد کردن نام آنان در کتاب آسمانی است، در حالی
که اگر به خود قرآن مراجعه کنیم، خواهیم دید که قرآن برای معرفی شخصیتهای
الهی، از سه راه وارد میشود و در هر مورد، بنابر مصالحی، از شیوه خاصی
پیروی میکند:
1. معرفی با اسم: پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله) در
انجیل، به وسیله اسم، به آیندگان معرفی شده است: (وَمُبَشِّراً بِرَسُول
یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ). همچنین به صراحت، از حضرت
داود(علیه السلام)در قرآن کریم، به عنوان خلیفه یاد شده است: (یا داوُدُ
إِنّا جَعَلْناکَ خَلِـیفَةً فِـی الأَرْضِ).
2. معرفی با عدد: نقبای
بنیاسرائیل و گروهی که طبق گزینش حضرت موسی(علیه السلام)قرار شد به کوه
بروند، در قرآن با عدد معرفی شدهاند.
3. معرفی با صفت: یکی دیگر از راههای شناسایی شخصیتهای الهی، معرفی با صفت است.
در قرآن کریم، گاهی معرفی با صفت، با ذکر نام نیز همراه است; مانند آیه طالوت. گاهی نیز به ذکر صفات اکتفا شده است; مانند:
(فَسَوْفَ
یَأْتِی اللّهُ بِقَوْم یُحِبُّـهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّة عَلَی
المُؤْمِنِـینَ أَعِزَّة عَلَی الکافِرِینَ یُجاهِدُونَ فِی سَبِـیلِ
اللّهِ وَلا یَخافُونَ لَوْمَةَ لآئِم).
ای کسانی که ایمان آوردهاید!
هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودی خدا گروهی را میآورد که آنان را
دوست دارد و آنان او را دوست دارند. با مؤمنان فروتنبر کافران سرفرازند،
در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمیترسند.
درباره
امامت خاصه (چه کسی امام باشد) قرآن از راه سوم وارد شده، در برخی از آیات،
به طور مستقیم، موضوع امامت را مطرح میکند و به وضوح از آن سخن میگوید:
آیاتی همچون: تبلیغ، ولایت، اولی الأمر، صادقین و قربی از این قسمند. در
برخی از آیات نیز غیرمستقیم از این موضوع بحث میکند. آیاتی همچون مباهله و
تطهیر در این بخش جای دارند.
از سوی دیگر، امام از نظر شیعه باید دو
خصوصیت عصمت و علم لدنّی را دارا باشد که به این دو صفت، در قرآن اشاره شده
است و به اتفاق شیعه و سنی، پس از پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) جز
امیرالمؤمنین و فرزندان وی، کسی واجد این صفات نبوده است.
ثانیاً، به
یقین مهمترین منبع احکام و معارف اسلامی، قرآن است. اگر خدای ناکرده،
تحریف اندکی در قرآن صورت میگرفت، اعتماد مسلمانان به قرآن از دست میرفت و
این سلب اعتماد، باعث میشد که اسلام و قرآن به مشکلات مسیحیت و انجیل و
تورات دچار شوند.
برای اینکه اصل اسلام (قرآن) با توجه به خاتمیتِ این
دین، باقی بماند، بهترین راهکار، حفظ قرآن از تحریف و تصرفها است. درست
است که قرآن میفرماید: (إِنّا نَحْنُ نَـزَّلْنا الذِّکْرَ وَإِنّا لَهُ
لَحافِظُونَ); یعنی بی تردید ما این قرآن را به تدریج نازلکردیم و قطعاً
نگهبان آن خواهیم بود. ولی این حفظ، تنها از راه اعمال قدرت و مددهای غیبی و
عنایات خداوند در همه مواقع و مراحل، به طور خارقالعاده نیست، بلکه یکی
از علل حفظ و بقای آن، فراهم ساختن اسباب است; چون هر چیزی سببی دارد و
خداوند، امور را جز با اسبابش اجرا نمیفرماید.
یکی از اسباب محفوظ
ماندن قرآن از تصرف و تحریف، این است که نام هیچ یک از معاصران پیامبر (جز
زید و ابولهب) در مقام ستایش یا نکوهش به صراحت برده نشده است، با آنکه
آیات بسیاری، در ستایش نیکان (علی، عمار، سلمان و...) و نکوهش مشرکان
(ابوسفیان، ابوجهل و...) نازل گردیده است.
بدیهی است اگر به صراحت، نام
آنان آورده میشد، عدهای در صدد تحریف قرآن و تغییر آیات و حذف اسامی
برمیآمدند; ولی وقتی در متن قرآن، اسمی از کسی نیامده است، آنان تنها به
وسیله دانشمندان مزدور، در شأن نزولها و توجیه آیات، خیانت و تصرف
میکردند، نه در خود آیات; مانند اینکه سمرة بن جندب به دستور معاویه، بر
بالای منبر، آیهای را که در شأن علی نازل شده است، در شأن ابن ملجم معرفی
کرد. تجربه تاریخ هم نشان داده است که چگونه دنیا طلبان گفتههای
پیامبر(صلی الله علیه وآله)را دستکاری کردند; هم چنان که خلیفه دوم، هنگام
رحلت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)وقتی آنحضرت دوات و قلمی خواست، گفته
پیامبر(صلی الله علیه وآله) را رد کرد و آن سخن شنیع را بر زبان راند.
چگونه در برابر حضرت، این سخن به زبان رانده شد؟ آیا پس از رحلت
نمیتوانستند به قرآن جسارت کنند؟ پس به یقین، اگر حتی در صد آیه، به صراحت
نام اهلبیت(علیهم السلام)میآمد، این عده آن آیات را از قرآن حذف کرده،
میگفتند: بقیه قرآن، ما را کافی است و مردم نادان هم دم برنمیآوردند;
چنانکه به اهلبیت(علیهم السلام)آن همه آزار رساندند و مردم چیزی نگفتند.
وانگهی خلیفه اول و دوم، که صدها روایت از پیامبر(صلی الله علیه وآله)را
جمع آوری کرده، همه را سوزاندند، بعید نبود که برای مطامع دنیایی خود،
بسیاری از آیات قرآن را نیز بسوزانند; ولی همانگونه که میدانید، بسیار
فرق است میان زمین زدن و کنار گذاشتن حدیث پیامبر، با آیه قرآن.
ثالثاً،
یکی از دلیلهای نیامدن نام امامان(علیهم السلام) در قرآن، این است که
قرآن تنها کلیات مسائل را بیان کرده، تبیین جزئیات آن، به پیامبر(صلی الله
علیه وآله)واگذار شده است. ابوبصیر میگوید:
از امام صادق(علیه السلام)
پرسیدم: مردم میگویند: چرا از حضرت علی(علیه السلام) و اهلبیت او نامی در
قرآن کریم نیامده است؟ امام(علیه السلام) فرمود: به کسانی که چنین اعتراضی
میکنند، بگویید: همانگونه که از نماز در قرآن یاد شده، ولی سه یا
چهاربودن آن مشخص نشدهاست و پیامبر(صلی الله علیه وآله) آن را برای مردم
تفسیر کرد و نیز از زکات یاد شده، ولی مقدار آن مشخص نشده است و
رسولخدا(صلی الله علیه وآله) آن را برای مردم تفسیر کرد...، همین طور در
قرآن آمده است: (أَطِـیعُوا اللّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی
الأمْرِ مِنْکُمْ) (از خدا و رسولش و اولیالامر اطاعت کنید). این آیه نیز
درباره علی، حسن و حسین(علیهم السلام)نازل شده و پیامبر(صلی الله علیه
وآله) فرمود: هر که من مولای اویم، پس علی مولای او است . سپس
امامصادق(علیه السلام) آیات و روایات دیگری را، که در این باره آمده است،
نقل فرمود.
منبع: www.porseman.org
۹۴/۰۵/۱۰