پاسخگویی به سوالات

21- امامت و خلافت در نهج البلاغه

دوشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۵۶ ب.ظ

21- آیا روایتی از امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه آمده است که در آن فرموده باشند که ایشان امام و معصوم هستند؟ اگر نه چرا؟



نهج البلاغه، تنها گزیده ای از سخنان علی(ع) است نه تمام سخنان آن حضرت.
توجّه شود که نهج البلاغه را خود علی(ع) ننوشته اند، بلکه جناب سیّد رضی، از علمای قرن چهارم، از بین سخنان آن حضرت ـ که در کتب حدیثی شیعه و سنّی هستند ـ آنهایی را که از فصاحت و بلاغت بالاتری برخوردار بودند را در یک مجموعه گرد آورده و اسمش را گذاشته است، نهج البلاغه (روش بلاغت).
1ـ در خطبه 16 نهج البلاغه، فرمودند: «وَ اللَّهِ مَا کَتَمْتُ وَشْمَةً وَ لَا کَذَبْتُ کِذْبَةً وَ لَقَدْ نُبِّئْتُ بِهَذَا الْمَقَامِ وَ هَذَا الْیَوْمِ ــــ به خدا سوگند! کلمه ای از حق را نپوشاندم؛ هیچ گاه دروغی نگفته ام؛ از روز نخست، به این مقام خلافت و چنین روزی خبر داده شدم، ... .»

توضیح:
کسی که حتّی یک کلمه از حقّ را نپوشانده، یعنی سراسر هر چه می گوید حقّ است. و این یعنی عصمت در گفتار.
همچنین کسی که هیچگاه دروغ نگفته، یعنی عصمت در گفتار دارد.
حضرت در این جملات، از علم غیب خودشان در مورد آینده ی خلافت هم خبر داده اند.

2ـ در خطبه 33 نهج البلاغه، فرمودند: «به خدا سوگند! من از پیشتازان لشکر اسلام بودم تا آنجا که صفوف کفر و شرک تار و مار شد. هرگز ناتوان نشدم و نترسیدم، هم اکنون نیز همان راه را می روم، پرده باطل را می شکافم تا حق را از پهلوی آن بیرون آورم.»

توضیح:
آن حضرت در این گفتار، به عصمتشان از ترس، اشاره نموده اند. چون کسی که هرگز نترسیده، معصوم از ترس است. و البته که کسی که معصوم از ترس باشد، به نحو اولی معصوم از گناه هم هست. چون رتبه ی عصمت از ترس، بالاتر از رتبه ی عصمت از گناه می باشد.

3ـ حضرت در خطبه 37، فرمودند: «آنگاه که همه از ترس سست شده، کنار کشیدند، من قیام کردم، و آن هنگام که همه خود را پنهان کردند من آشکارا به میدان آمدم، و آن زمان که همه لب فرو بستند، من سخن گفتم، و آن وقت که همه باز ایستادند من با راهنمایی نور خدا به راه افتادم، در مقام حرف و شعار صدایم از همه آهسته تر بود اما در عمل برتر و پیشتاز بودم. زمام امور را به دست گرفتم و جلوتر از همه پرواز کردم، پاداش سبقت در فضیلت ها را بردم، همانند کوهی که تندبادها آن را به حرکت در نمی آورد و طوفان ها آن را از جای بر نمی کند، کسی نمی توانست عیبی در من بیابد و سخن چینی، جای عیب جویی در من نمی یافت. ذلیل ترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را باز گردانم و نیرومند در نظر من پست و ناتوان است تا حق را از او باز ستانم.»

توضیح:
در این خطبه هم اشاره ای به عصمت از ترس خود دارند.
همچنین به عصمتشان از هر عیبی اشاره نموده اند.

4ـ در خطبه 78 نهج البلاغه، فرمودند: «مردم! عذرخواهی کنید از کسی که دلیلی بر علیه او ندارید، و آن کس من می باشم. مگر من در میان شما بر اساس ثقل اکبر «که قرآن است» عمل نکردم؟ و ثقل اصغر «عترت پیامبر (ص)» را در میان شما باقی نگذاردم؟ مگر من پرچم ایمان را در بین شما استوار نساختم؟ و از حدود و مرز حلال و حرام آگاهیتان ندادم؟ مگر پیراهن عافیت را با عدل خود به اندام شما نپوشاندم؟ و نیکی ها را با اعمال و گفتار خود در میان شما رواج ندادم؟ و ملکات اخلاق انسانی را به شما نشان ندادم؟ پس وهم و گمان خود را در آنجا که چشم دل، ژرفای آن را مشاهده نمی کند و فکرتان توانایی تاختن در آن راه را ندارد، به کار نگیرید.»

توضیح:
تنها فرد معصوم است که هیچ کسی حجّتی علیه او ندارد.
آن حضرت در این گفتار، اموری را به خود نسبت دادند که کار امام است.

5ـ در خطبه 93 نهج البلاغه فرمودند: «پس از حمد و ستایش پروردگار: ای مردم! من بودم که چشم فتنه را کندم و جز من هیچ کس جرات چنین کاری را نداشت، آنگاه که امواج سیاهی ها بالا گرفت و به آخرین درجه شدت خود رسید. پس از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید. سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، نمی پرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت می گذرد و نه از گروهی که صد نفر را هدایت یا گمراه می سازد، جز آن که شما را آگاه می سازم و پاسخ می دهم و از آن که مردم را بدان می خواند و آن که رهبریشان می کند و آن که آنان را می راند و آنجا که فرود می آیند و آنجا که بار گشایند و آن که از آنها کشته شود و آن که بمیرد، خبر می دهم. آن روز که مرا از دست دادید و نگرانی ها و مشکلات بر شما باریدن گرفت بسیاری از پرسش کنندگان به حیرت فرو رفته می گویند، سرانجام چه خواهد شد؟ که گروه بسیاری از پرسش شوندگان از پاسخ دادن فرو مانند.»
توضیح:
در این گفتار، آن حضرت، از علم غیبشان خبر داده اند؛ آن هم علم غیب تامّ و کامل. و علم غیب، منشاء عصمت است.

6ـ در خطبه 192 فرمودند: «و همانا من از کسانى هستم که در راه خدا از هیچ سرزنشى نمى‏ترسند، کسانى که سیماى آنها سیماى صدّیقان، و سخنانشان، سخنان نیکان است، شب زنده داران و روشنى‏ بخشان‏ روزند، به دامن قرآن پناه برده سنّت‏هاى خدا و رسولش را زنده مى‏کنند، نه تکبّر و خود پسندى دارند، و نه بر کسى برترى مى‏جویند، نه خیانتکارند و نه در زمین فساد مى‏کنند، قلب‏هایشان در بهشت، و پیکرهایشان سرگرم اعمال پسندیده است.»

توضیح:
باز به عصمتشان از ترس، اشاره نموده اند. همچنین بر صدّیق بودن خودشان اشاره نموده اند. و صدّیقان، همان معصومانند. چون صدّیق یعنی کسی که عقیده و گفتار و رفتار او، صد در صد مطابق حقّ است.

7ـ در خطبه سوم نهج البلاغه، که معروف است به خطبه ی شقشیّه فرمودند: « أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ نَبِینَا وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنَا، وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا، وَ هَوَانَنَا عَلَى النَّاسِ، وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ وَ وُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا، أَللَّهُمَّ فَفَرِّجْ ذَلِکَ بِعَدْلٍ تُظْهِرُهُ، وَ سُلْطَانِ حَقٍّ تَعْرِفُهُ. فَقَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ: «یا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ إِنَّکَ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ لَحَرِیصٌ» فَقُلْتُ: لَسْتُ عَلَیهِ حَرِیصاً وَ إِنَّمَا أَطْلُبُ مِیرَاثَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ حَقَّهُ وَ أَنَّ وَلَاءَ أُمَّتِهِ لِی مِنْ بَعْدِهِ، وَ أَنْتُمْ أَحْرَصُ عَلَیهِ مِنِّی إِذْ تَحُولُونَ بَینِی وَ بَینَهُ، وَ تَصْرِفُونَ [وَ تَضْرِبُونَ «خ ل»] وَجْهِی دُونَهُ بِالسَّیفِ. اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَعْدِیکَ عَلَى قُرَیشٍ فَإِنَّهُمْ قَطَعُوا رَحِمِی وَ أَضَاعُوا أَیامِی وَ دَفَعُوا حَقِّی وَ صَغَّرُوا قَدْرِی وَ عَظِیمَ مَنْزِلَتِی وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِی حَقّاً کُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْهُمْ فَاسْتَلَبُونِیهِ، ثُمَّ قَالُوا: «اصْبِرْ مَغْمُوماً أَوْ مُتْ مُتَأَسِّفاً وَ ایمُ اللَّهِ لَوِ اسْتَطَاعُوا أَنْ یدْفَعُوا قَرَابَتِی کَمَا قَطَعُوا سَبَبِی فَعَلُوا وَ لَکِنَّهُمْ لَنْ یجِدُوا إِلَى ذَلِکَ سَبِیلًا. [وَ] إِنَّمَا حَقِّی عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ کَرَجُلٍ لَهُ حَقٌّ عَلَى قَوْمٍ إِلَى أَجَلٍ مَعْلُومٍ، فَإِنْ أَحْسَنُوا وَ عَجَّلُوا لَهُ حَقَّهُ قَبِلَهُ حَامِداً، وَ إِنْ أَخَّرُوهُ إِلَى أَجَلِهِ أَخَذَهُ غَیرَ حَامِدٍ، وَ لَیسَ یعَابُ الْمَرْءُ بِتَأْخِیرِ حَقِّهِ، إِنَّمَا یعَابُ مَنْ أَخَذَ مَا لَیسَ لَهُ وَ قَدْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ عَهِدَ إِلَی عَهْداً فَقَالَ: «یا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ لَکَ وَلَاءُ أُمَّتِی فَإِنْ وَلَّوْکَ فِی عَافِیةٍ وَ أَجْمَعُوا عَلَیکَ بِالرِّضَا فَقُمْ بِأَمْرِهِمْ، وَ إِنْ‏ اخْتَلَفُوا عَلَیکَ فَدَعْهُمْ وَ مَا هُمْ فِیهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَیجْعَلُ لَکَ مَخْرَجاً».فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَیسَ لِی رَافِدٌ وَ لَا مَعِی مُسَاعِدٌ إِلَّا أَهْلُ بَیتِی فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْهَلَاکِ؛ وَ لَوْ کَانَ لِی بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ عَمِّی حَمْزَةُ وَ أَخِی جَعْفَرٌ لَمْ أُبَایعْ کَرْهاً [مُکْرَهاً «خ»] وَ لَکِنِّی بُلِیتُ بِرَجُلَینِ- حَدِیثِی عَهْدٍ بِالْإِسْلَامِ- الْعَبَّاسِ وَ عَقِیلٍ، فَضَنِنْتُ بِأَهْلِ بَیتِی عَنِ الْهَلَاکِ، فَأَغْضَیتُ عَینِی عَلَى الْقَذَى، وَ تَجَرَّعْتُ رِیقِی عَلَى الشَّجَى وَ صَبَرْتُ عَلَى أَمَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ، وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ حَزِّ الشِّفَارِ. » (کشف المحجة لثمرة المهجة ، ص 247 )
ترجمه حدیث:
« بار خدایا دلها براى تو خالصند، و چشمها بسوى تو گشوده است، و بر زبانها خوانده شدى، و محاکمه اعمال بسوى تو است، پس میان ما و قوم ما راه حق را باز کن (میان ما و ایشان بحق حکم کن). بار خدایا همانا ما به تو شکایت نماییم غائب شدن نبى خود را ، و کثرت دشمن خود را ، و قلّت عدد خود را ، و خوارى خود را در نظر مردم ، و سختى روزگار را ، و رسیدن فتنه‏ها را به ما. بار خدایا این بلاها را به عدل خود که ظاهر نمایى و سلطان حقّى که تو خود دانى فرج ده (و ما را از آن خلاصى ده). پس عبد الرحمن بن عوف به من گفت: اى پسر ابو طالب همانا تو بر این امر (خلافت) بسیار حرص دارى، به او گفتم: من بر این امر حریص نیستم ، و جز این نیست که من میراث رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم و حقّ او را مطالبه می نمایم ؛ و همانا ولایت امّت آن حضرت بعد از او حقّ من است، و شما بر آن از من حریص‏ترید ؛ زیرا که با زور و شمشیر میان من و حقّ من حائل و مانع می شوید، و مرا از حقّ خود باز می دارید. بار خدایا من شکایت قریش را به تو می نمایم که رَحِم (خویشاوندی) مرا قطع کردند ، و روزگار مرا تباه نمودند ؛ و حق مرا دفع کردند، و قدر مرا حقیر شمردند، و منزلت عظیم مرا خوار کردند، و براى نزاع و مخالفت با من اتّفاق نمودند ؛ حقى که من از ایشان به آن اولى بودم . پس آن را از من ربودند، و پس از آن هم گفتند: یا با همّ و غم صبر کن یا با تأسف و حسرت بمیر! و به خدا قسم که اگر می توانستند قرابت و خویشى مرا هم دفع نمایند چنان که سبب مرا قطع کردند البته قطع کرده بودند ؛ و لکن به آن راه نیافتند. همانا حق من بر این امّت مثل حق مردی است بر قومى تا اجل معینى. پس اگر احسان کنند و در اداء حق او تعجیل نمایند آن را با سپاس‏گزارى قبول نماید، و اگر در اداء حق او تأخیر نمایند آن را بدون سپاس‏گزارى بگیرد، و مرد در به تأخیر انداختن حق خود سرزنش نشود، بلکه کسى که آنچه براى او نیست بگیرد سرزنش و ملامت شود. و به تحقیق که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم با من عهد کرده و فرموده است: اى پسر ابى طالب براى تو است ولایت امر من ، پس اگر با عافیت و سلامتى تو را والى قرار دادند، و با رضایت بر تو اتفاق کردند به امور آنان قیام کن، و اگر اختلاف کردند آنان را به خودشان و آنچه به آن مشغولند واگذار؛ که همانا به زودى خداوند براى تو مخرج قرار دهد و براى تو فرج رساند. پس در اطراف خود نظر کردم، و مددکار و مساعدى غیر از اهل بیت خود نیافتم ؛ ناچار ایشان را از هلاکت نگاه داشته و حفظشان نمودم. و اگر بعد از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم، عمویم حمزه و برادرم جعفر براى من مانده بودند با او (ابوبکر) از روى اکراه و اجبار بیعت نمی کردم، و لکن من به دو مرد جدید العهد به اسلام‏ (تازه مسلمان) ، یعنی عباس و عقیل مبتلا شدم. پس حفظ اهل بیت خود را در نظر گرفتم، و از خار و خاشاکى که در چشمم ریخته شد چشم بر هم نهادم، و جرعه‏هاى غیظ و غصه را با گلوى گرفته و فشرده فرو بردم، و صبر کردم صبرى که تلخ‏تر از حنظل و دردناکتر از کارد برنده بود.»
در این حدیث به وضوح ملاحظه می فرمایید که امیر مومنان نه به میل خود، بلکه به دستور پیامبر(ص) از اقدام مسلّحانه برای تصاحب خلافت، اجتناب می کنند؛ یعنی دستور خدا بوده که چنین کنند.
همچنین از این کلام علی (ع) به وضوح روشن است که مقصود پیامبر (ص) این بوده که اگر دیدی مردم شروع به هرج و مرج کردند و مشاهده نمودی که در آن شرائط نمی توانی اسلام را حفظ کنی آنان را به حال خودشان واگذار تا شرّشان پای اسلام را نگیرد یا ضررشان به اسلام کمتر شود.
خود امیر مومنان نیز به صراحت فرمود که اگر دو کس چون عمویم حضرت حمزه و برادرم جعفر طیّار داشتم ، به هیچ وجه خلافت دیگران را تاب نمی آوردم و به تصاحب حقّ مشروعم اقدام می نمودم. امّا در آن شرائط، چاره ای جز صبر نداشتم ؛ چون اگر اقدام می کردم، اهل بیت پیامبر(ص) ، که ارکان دین می باشند ، نابود می شدند؛ و نابودی اهل بیت، مساوی با نابودی اسلام بود.
امیر مؤمنان علی(ع) از این گونه دفاعیّات، فروان دارند؛ که اگر بخواهیم همه را نقل کنیم، خود کتابی مفصّل می شود. لذا به همین چند مورد بسنده می کنیم.

منبع: پرسمان www.porseman.org
۹۵/۰۳/۰۳

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی