1 - إله انسان کیست؟ (شرک خفی)
شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۴، ۰۶:۲۹ ب.ظ
علامه طهرانی در جلد دوم معادشناسی صفحه ی 252 می فرمایند:
إله انسان کیست؟
إلَه،
یعنی کسی که قلب انسان متوجه اوست، همیشه با اوست، طواف دور حرم او میکند،
و در مواقع خلوت و جلوت دل را پر کرده و انسان همیشه در اندیشه او و در
خاطره اوست؛ این مقصود و معبود انسان است، این مَألوه و معبود انسان است.
یکی معبود و مقصودش زن اوست، هر چه تکاپو دارد برای اوست. یکی خدایش فرزند
اوست، یعنی خدای آسمان و زمین و پیامبر و قرآن، همه را در قبال محبت فرزند،
ناچیز میداند و تنها یکپارچه به فرزندش عشق می ورزد و عشق به او را در
خواست هایش از ذکر خدا و پیامبر و قرآن مقدم میدارد. یکی معبودش تجارت
اوست، یکی معبودش ثروت اوست، یکی معبودش آقائی و شخصیت اوست، یکی معبودش
علم و دانش اوست، یکی معبودش ایمان و دین اوست، یکی معبودش نفس و جان اوست.
اینها خدایانی هستند که بطور متفرق و متشتت در دنیا، بعنوان مقصود و معبود
برای بنی نوع آدم جلوه نموده و هر آدمی یکی از آنها را انتخاب و طبق ذوق و
سلیقه خود، برای معبودیت اختصاص داده است.
حال سوال این است:
این جمله به چه معناست؟ یکی معبودش ایمان و دین اوست، مگر کسی که ایمان دارد خدا را به خدایی نگرفته است؟
منبع متن کتاب: www.maarefislam.com
خیر،
ایمان پرستی و دین پرستی هم شرک است. به خدا باید ایمان داشت، امّا خود
این ایمان نباید معبود ما باشد. به خود این ایمان نباید عجب داشت. مؤمن
باید ایمان داشته باشد ولی نباید ایمانش را از خودش ببیند. بلکه خود آن
ایمان را هم باید نعمت خدا بداند. همان گونه که عقل را خدا داده، سلامتی را
خدا داده، دین و ایمان را هم خدا داده است. لذا نباید دین پرست و ایمان
پرست بود، بلکه باید دین و ایمان را از خدا دانسته و شاکر او بود همان گونه
که عقل و مال و سلامتی را از او دانسته و شکرش می کنیم.
البته این
مطلب، معنی دیگری هم دارد. برخی ها اصلاً کاری به خدا ندارند بلکه ایمانشان
از روی تعصّب است؛ یعنی مثل بت پرستانی که دین اجدادی خودشان را تقدیس می
کردند، برخی ها اسلام موروثی خود را هم تقدیس می کنند. لذا اگر شیعه باشد،
متعصبانه شیعه است. اگر سنّی باشد، متعصّبانه سنّی است. اگر مسیحی باشد،
متعصّبانه مسیحی است. اینها دنبال این نیستند که دین خدا چیست، بلکه به خود
همان دین موروثی که دارند عشق می ورزند. اگر کسی حقیقتاً خدا پرست باشد،
تحقیق می کند تا دین حقیقی را بیابد. چرا؟ چون می خواهد آن گونه عمل کند که
خدا می خواهد. این همه دعوای پیروان مذاهب گوناگون نیز ناشی از دین پرستی
است؛ و الّا اگر همه دنبال کسب رضایت خدا بودند، که این همه ادیان و مذاهب
ساخته نمی شدند.
بلکه گاه خود خدا پرستی هم شرک می شود. یعنی شخص ابتدا
برای خودش خدایی می تراشد و آنگاه متعصّبانه بر خدای خود ساخته اش اصرار
می ورزد. خدا پرست حقیقی، جمود ندارد بلکه همواره دنبال کسب معرفت بیشتر
نسبت به خداست. البته خود همین کسب معرفت را هم بت خود قرار نمی دهد.
خلاصه
آنکه: شرک خفی، به این راحتی ها دست از سر انسان بر نمی دارد. لذا طبق
روایتی، تشخیص شرک در قلب انسان، از دیدن مورچه ی سیاه بر روی سنگ سیاه در
عمق چاه و در دل شب، دشوارتر است. البته بنا نیست انسان از همان ابتدا،
موحّد خالص باشد؛ بلکه باید مدام در حال خالص نمودن خود باشد تا بالاخره به
توحید ناب برسد. انسان هر چه در این مسیر پیش برود، قدرت تشخیص بیشتری هم
به او عنایت می شود؛ « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا
اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقانا » و فرمود: « یا أَیُّهَا الَّذینَ
آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ
مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ یَغْفِرْ
لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ » (الحدید:28)
منبع: www.porseman.org
۹۴/۰۵/۱۰